دوستت دارم اما سخت

عسل عاشق پسر خاله 30 سالش میشه اما نمیدونه چی در انتظارشه..

من عسلم و یه دختر ساده که ارایشش همیشه ملایمه،بینی خوشگل و خوش فرم داره،پوست بلوری و لب خوش رنگ بزرگ داره،کمر باریک و اندام زیبا که همه دخترا ازش میپرسن کجا عمل زیبایی انجام دادی و جواب من همیشه یک جمله بود(پیش خدا😅) و دقیقا داستان من از 18 سالگیم شروع شد،زمانی که حس کردم عاشق پسر خاله 30 سالم شدم،پسر قد بلند،اندام ورزشکاری و بدنساز،اخما توهم، و جذاااااب 
هیچ وقت نتونستم نگاهم رو ازش بردارم و همیشه بهش خیره میشدم و نگاهم یجورایی تابلو بود

بین این عشق یک طرفه مونده بودم چجوری بهش بفهمونم که عاشقشم اما اگه میفهمید چی؟اگه خوشش نمیومد چی؟دلهره افتاد به جونم تو این فکرا بودم که یهو پیام ناشناس اومد 
-سلام خوبی؟
به ساعت یه نگاهی کردم دیدم 2ونیم شبه اخه کیه نصف شبی
ترسیدم جواب ندادم 2 دقیقه بعد یه پیام دیگه اومد
-پیمانم
شوکه شدم اخه شماره منو از کجا اورده؟چرا اصلا پیام داده استرس گرفتم خب من منتظر این روز بودم و طاقت نیاوردم و نوشتم
+سلام ممنون،بفرمایید
-خوشم نمیاد اینجوری حرف بزنی
-چجوریه مگه
-تو جمع صمیمی حرف میزنی با من مجلسی چرا؟
+کاری داشتی؟!
+بر فضل مثال که دارم عجله داری؟
-بله،میخوام بخوابم
+فردا راس ساعت 4 کافه لاو میبینمت
-به چه دلیل؟
+چون من میگم،اگه نیایی مجبوری تاوان بدی
-باشه
+شب خوش
دیگه هیچ جوابی ندادم و داشتم از ذوق کل شب رو گریه میکردم اصلا باورم نمیشد خدای من,تا خود صبح بیدار بودم
ساعت لعنتی دیر میگذشت بلاخره ساعت شد 4 منم اماده یه مانتو کوتاه مشکی با شلوار بگ لی و یه عطر سکسی به مامانم گفتم با دوستام میرم بیرون سریع یه تاکسی گرفتم و رفتم
چشمم دنبال پیمان بود ندیدمش پس زنگ زدم و گفتم کجایی نمیبینمت

 

ادامه پارت پست بعدی: